چطور وبلاگ جدید خود را به مرحله سودآوری مالی برسانید

سودآوری وبلاگ جدید

وبلاگ‌نویسی برای اکثر بلاگرها یک کار لذت بخش محسوب می‌شود به این معنی که وبلاگ‌نویس‌های برتر معمولا برای سود مالی دست به کیبورد نمی‌شوند؛ چه صاحب یک وبلاگ قدیمی باشند و چه به تازگی یک وبلاگ جدید راه انداخته باشند. این را قبلا هم بارها در نوشتارهایم ذکر کرده‌ام.

اما اگر بخواهم منصفانه به این موضوع بپردازم باید اعتراف کنم که به هر حال وبلاگ‌نویس‌ها هم باید از زمان و تلاشی که خرج وبلاگ‌شان می‌کنند درآمدی به دست بیاورند. حال این درآمد هر چقدر هم که کم باشد می‌تواند بعدا خرج بهبود وضعیت آن وبلاگ بشود. در هر صورت نگه‌داری و مدیریت یک وبلاگ مخارجی هم دارد؛ مخارجی مثل تمدید یا خرید دامنه و هاست، اضافه کردن امکانات ظاهری و فنی به وبلاگ و یا استخدام نویسنده یا نیروهای کاری دیگر.

چنان‌چه به تازگی یک وبلاگ راه‌اندازی کرده‌اید و به دنبال راهی برای کسب درآمد از طریق وبلاگ خود هستید، من این مقاله را برای شما نوشته‌ام. در ادامه می‌خواهم شما را با یک نقشه کامل در جهت رساندن وبلاگ‌تان به مرحله درآمدزایی آشنا کنم.

ادامه خواندن “چطور وبلاگ جدید خود را به مرحله سودآوری مالی برسانید”

وبلاگ‌نویسی را از کجا شروع کنید؟

آغاز وبلاگ نویسی

امروز که رفتم ایمیل‌هایم را چک کنم، دیدم که یکی از مخاطبان وبلاگم از من در مورد اینکه چطور وبلاگ‌نویسی را شروع کند و آن را به مرحله درآمدزایی برساند راهنمایی خواسته است. به خودم گفتم چه موضوعی بهتر از این برای یک پست جدید. هر چند در گذشته مطالبی مرتبط با این موضوع نوشته‌ام، اما هیچ وقت بر اساس تجربیات شخصی خودم به طور عمومی به این سوال جواب نداده‌ام.

گرچه هر وبلاگ‌نویسی راه و روش مخصوص به خودش را دارد و هر کسی ممکن است پاسخ متفاوتی به این پرسش بدهد. در واقع نمی‌توان گفت موفقیت و کسب درآمد از راه وبلاگ‌نویسی خصوصا در ایران، فقط یک راه مشخص و واضح دارد. راهی که من بلدم ممکن است به درد یک عده بخورد و برای عده‌ای دیگر فایده‌ای نداشته باشد. پس این مقاله یک مرجع نیست، فقط شرح یک تجربه شخصی است.

بنابراین سعی می‌کنم تا حد امکان صادق و روراست باشم.

ادامه خواندن “وبلاگ‌نویسی را از کجا شروع کنید؟”

از یک کند بی‌دقت تا یک وبلاگ‌نویس منظم

کند بی‌دقت

یادم می‌آید کلاس اول دبستان که بودم یک معلم داشتم که خیلی لج من را در می‌آورد. با اینکه می‌دانست من چپ دست هستم، نمی‌دانم با چه منطقی تمام زورش را می‌زد که من را راست دست کند. به زور می‌گفت قلم را در دست راستم بگیرم و بنویسم. مسلما وقتی به یک بچه کلاس اولی چپ دست بگویید با دست راستش بنویسد هنگ می‌کند و نوشتنش به شدت کند می‌شود.

با این شیوه آموزشی استثنایی که این خانم مثلا معلم روی من پیاده کرده بود، من همیشه سر کلاس املا از همه عقب می‌افتادم. برای همین شد که کم کم از دست من عصبانی شد و به من لقب کند بی‌دقت را داد. هر وقت از همه در نوشتن عقب می‌افتادم به من می‌گفت کند بی‌دقت. البته این جبر آموزشی زمان زیادی دوام نیاورد و با اعتراض‌های مکرر من، والدینم مدرسه من را عوض کردند و خوشبختانه معلم جدیدم از این عادت‌ها نداشت. خلاصه به خیر گذشت.

امروز که آمدم یک مطلب جدید برای وبلاگم بنویسم، به یاد آن کند بی‌دقت افتادم که برای مدتی شده بود لقب من و همه من را با این اسم می‌شناختند. پیش خودم فکر کردم که چطور شد یک کند بی‌دقت تبدیل شد به یک وبلاگ‌نویس منظم؟

ادامه خواندن “از یک کند بی‌دقت تا یک وبلاگ‌نویس منظم”