وقتی فیسبوک از دسترس خارج می‌شود

فیسبوک

من از آن دسته از کاربران فیسبوک نیستم که صبح تا شب و شب تا صبح از آن استفاده کنم. نه اینکه بخواهم بگویم اصلا به دردم نمی‌خورد، ولی با توییتر بیشتر موافقم (البته آن موقع که شماره تلفن ایران هنوز توسط توییتر پشتیبانی نمی‌شد و اکانت من هم لاک شده بود به ناچار از فیسبوک خوشم می‌آمد).

ولی از دسترس خارج شدن فیسبوک در این چند روز اخیر باعث شد تا بدانم دوستانم هر کدام دقیقا چه دیدگاهی در مورد فیسبوک دارند و وقتی بی فیسبوک می‌مانند چه رفتاری از خودشان بروز می‌دهند؛ رفتارهایی که شاید از نظر من طبیعی به نظر برسد ولی از دید کسی که از بیرون به ماجرا نگاه می‌کند کمی عجیب به نظر برسد.

یک دسته از کاربران آنهایی بودند که بعد از اینکه فیسبوک از دسترس خارج شد دیگر خبری از آنها به دستم نرسید. انگار که محو شده بودند. این عزیزان به احتمال زیاد در این مدت فرصت پیدا کرده بودند که چشم از فیسبوک بردارند و نگاهی به اطراف خودشان بیاندازند و کمی به زندگی طبیعی خود توجه کنند. خوشبختانه خانواده‌های این افراد هم این موقعیت استثنایی را پیدا کردند که چند کلمه‌ای با آنها صحبت کنند.

ادامه خواندن “وقتی فیسبوک از دسترس خارج می‌شود”

توییتر و جداسازی محتوا

جداسازی محتوا

با اینکه از حضور من در توییتر کمتر از دو سال می‌گذرد، ولی در همین مدت متوجه شدم که این میکروبلاگ اجتماعی بسیار جذاب‌تر و اعتیادآورتر از آن چیزی است که قبلا فکر می‌کردم. من و خیلی‌ها از کسانی که می‌شناسم تقریبا همیشه در توییتر حاضر هستیم و توییت می‌کنیم یا توییت‌های دیگران را می‌خوانیم در موردشان نظر می‌دهیم. آن روزی که برای اولین بار به پیشنهاد یکی از دوستانم پایم را در توییتر گذاشتم اصلا تصور هم نمی‌کردم که روزی برسد که تا این اندازه به توییتر وابسته شوم. امروز از خودم پرسیدم، دلیل این جذابیت توییتر برای ذهن من و دیگر کاربرانش چیست و چه چیزی آن را چنین اعتیادآور کرده؟

شاید دلایل مختلفی در پاسخ به این سوال به فکرتان برسد. مثلا اینکه چون می‌توانید اخبار و اطلاعات مهم را از طریق توییتر به دست بیاورید مدام به آن سر می‌زنید. یا شاید بگویید چون از طریق توییتر می‌توانید با کسانی ارتباط برقرار کنید که ممکن است تا به حال همدیگر را ندیده باشید ولی می‌دانید سلایق و علایق مشترکی دارید. یا چون می‌توانید لحظات زندگی خود را با دیگران به اشتراک بگذارید برای‌تان جذاب است.

خوب، همه این دلایل خوب و منطقی به نظر می‌رسند، اما هیچ کدام دلیل اصلی جذابیت توییتر نیستند. ما از طریق وبلاگ‌ها، فیدها یا حتی بقیه شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک هم می‌توانیم خیلی راحت در جریان اخبار قرار بگیریم. به وسیله فیسبوک و گوگل پلاس هم می‌توانیم با افراد هم‌فکر آشنا شویم یا لحظات زندگی خود را با دوستان آنلاین خود شریک شویم. وجه تمایز توییتر با فیسبوک و گوگل پلاس و دیگر شبکه‌های اجتماعی مشابه چیزی است که من آن را جداسازی محتوا می‌خوانم.

ادامه خواندن “توییتر و جداسازی محتوا”

دسته بندی مطالب وبلاگ را جدی بگیرید

دسته بندی مطالب وبلاگ

یکی از بخش‌های وبلاگ نویسی، دسته بندی مطالب وبلاگ است. این یعنی باید نوشته‌های خود را طبقه بندی کنید تا کسی که به عنوان بازدیدکننده به وبلاگ شما سر می‌زند در میان جنگل انبوه نوشتارهای شما گم نشود و ساده‌تر بتواند همان مطلبی را پیدا کند که به دنبالش می‌گردد.

از نظر خیلی از کسانی که خارج از گود نشسته‌اند و نظاره‌گر امر نوشتن و نگارش به خصوص وبلاگ نویسی هستند، شاید خود نوشتن سخت‌ترین مرحله کار باشد. ولی به جرات می‌توانم به شما اطمینان بدهم که سخت‌ترین بخش وبلاگ نویسی همین دسته بندی مطالب هست.

من تا به حال وبلاگ‌های زیادی راه اندازی کردم و نیمه کاره رها کردم. همین دامنه را هم چندین و چند بار دچار تغییر و تحول کرده‌ام چون واقعا نمی‌توانستم در مورد دسته بندی مطالب وبلاگم تصمیم بگیرم. یک روز می‌گفتم می‌خواهم وبلاگم خبری باشد. یک روز دیگر می‌گفتم نه بگذار شخصی باشد. خلاصه چیزی که الان مشغول خواندنش هستید حاصل چند بار تجدید نظر است.

ادامه خواندن “دسته بندی مطالب وبلاگ را جدی بگیرید”

این وبلاگ مجهز به دوربین مدار بسته است، کپی نکنید!

کپی

تقریبا از زمانی که با کامپیوتر آشنا شدم و آن را از گوشت‌کوب تشخیص دادم فهمیدم که پدیده‌ای بزرگ وجود دارد به نام کپی پیست. پدیده‌ای که خیلی‌ها را تا امروز به جاهای خوبی رسانده. بعضی‌ها برای تحقیقات درسی‌شان از آن استفاده کرده‌اند، برخی دیگر برای راه انداختن یک وبلاگ با محتوای وبلاگ‌های دیگر و برخی هم طبق عادت روزی سه وعده آن را استعمال می‌کنند.

دلیلش هر چه که باشد، این پدیده تقریبا همیشه بلای جان ما وبلاگ نویس‌ها بوده و هست و به احتمال خیلی زیاد همچنان خواهد بود. شاید پیش خودتان فکر کنید که اصلا من چرا باید به این موضوع اهمیت بدهم؟ اصلا به من چه؟ متاسفانه به من خیلی ربط دارد چون من و دوستان وبلاگ نویسم روزی چند ساعت وقت صرف می‌کنیم تا همین مطالبی که دارید می‌خوانید را بنویسیم، ولی بعد که نوشتارهای‌مان را منتشر کردیم بعضی‌ها می‌آیند و خیلی راحت نوشته‌های ما را کپی می‌کنند و در وبلاگ خودشان پیست می‌کنند و با نوشتارهای ما پز می‌دهند و خودشان را یک وبلاگ نویس معرفی می‌کنند.

تا امروز هم که بارها و بارها باخبر شدم که مطالبم کپی شده‌اند، این را متوجه شدم که جریمه عادلانه‌ای برای این موضوع معین نشده که از کپی شدن غیرقانونی محتوا جلوگیری کند. یکی دوبار سعی کردم به صورت قانونی اقدام کنم و موضوع را با پلیس فتا در میان گذاشتم، اما در نهایت کار فقط به فیلتر شدن سایت خاطی کشید. فیلتر شدن به نظر من کافی نیست. گوگل هم البته محتوای تکراری را جریمه می‌کند ولی خیلی از کپی کننده‌ها از این چیزها نمی‌ترسند.

ادامه خواندن “این وبلاگ مجهز به دوربین مدار بسته است، کپی نکنید!”