چند لقمه کوچک بهتر از یک لقمه بزرگ است

هر بار که تصمیم می‌گیرم به یک هدف بزرگ دست پیدا کنم، دوستان و اطرافیانم به عنوان نصیحت به من می‌گویند “لقمه را اندازه دهانت بردار!” مطمئنم شما هم قبلا با این جمله مواجه شده‌اید. راستش را بخواهید من با این نصیحت خیلی مشکل دارم. قبول کردن این عبارت در واقع به این معناست که هیچ کس نمی‌تواند بزرگ فکر کند. این یک دروغ محض است. اگر چنین بود که موفقیتی وجود نداشت. بزرگانی مثل استیو جابز و جف بزوس و جک ما هم قبلا آدم‌هایی مثل من و شما بودند؛‌ آدم‌هایی که بقیه به آنها معمولی می‌گویند. تنها تفاوت ما با آنها این است که این بزرگان جسارت کردند و به سراغ اهداف بزرگی رفتند که زمانی فقط در سر می‌پروراندند. و چطور به این اهداف رسیدند؟ پاسخ ساده است. آنها اهداف بزرگ خود را به چندین هدف کوچک‌تر تقسیم کردند.

ادامه خواندن “چند لقمه کوچک بهتر از یک لقمه بزرگ است”

رهایی از عوامل مزاحم در هنگام کار کردن: ایمیل

شاید صدها بار برای‌تان پیش آمده باشد که صبح در هنگام آغاز کارتان در حال فکر کردن و اولویت بخشیدن به کارهای آن روزتان بوده‌اید، اما وقتی به سراغ صندوق ایمیل‌های‌تان رفتید و ایمیل‌های جدید خود را مطالعه کرده‌اید، رشته افکار از دست‌تان خارج شده و دیگر نمی‌دانید دقیقا از کجا باید شروع کنید. ممکن است طبق عادت، اولین کاری که هر روز صبح انجام می‌دهید چک کردن ایمیل‌های‌تان باشد، غافل از اینکه با این کار در واقع خودتان را گمراه می‌کنید و قدرت تمرکزتان را تا حد چشم‌گیری کاهش می‌دهید.

ادامه خواندن “رهایی از عوامل مزاحم در هنگام کار کردن: ایمیل”

آنچه از فصل اول سریال Better Call Saul آموختم

آنچه از فصل اول سریال Better Call Saul آموختم

موفقیت سریال Breaking Bad و کار فوق‌العاده Vince Gilligan من را بر آن داشت تا سریال Better Call Saul را ببینم؛ اسپین‌آفی از سریال Breaking Bad که شخصیت اصلی آن سال گودمن است، همان وکیل خوش سر و زبان و چابک که روی اشتباهات جسی پینکمن و والتر وایت ماله می‌کشید. همین دیشب بود که تماشای فصل اول این سریال را به اتمام رساندم و باید اعتراف کنم که واقعا انتظار نداشتم این سریال، این همه درس و کیس استادی در زمینه بازاریابی و کسب‌وکار در خودش پنهان کرده باشد. همین موضوع سبب شد تا بعد از مدت‌ها دوباره دست به کیبورد شوم و یک پست دیگر در وبلاگ خودم بنویسم تا آنچه از این سریال بی‌مثال آموختم را با شما نیز به اشتراک بگذارم. (اسپویلر الرت!)

البته کاری به برخی از جنبه‌های داستانی سریال ندارم، چون این بخش‌ها برای داستان سریال و تبدیل شدن جیمز مک‌گیل به سال گودمن ضروری هستند و درس مثبتی نمی‌توان از آنها گرفت (مگر آنکه بخواهید وکیل خلاف‌کاران بشوید و برای آنها پول‌شویی کنید و از دردسرهای قانونی نجات‌شان دهید). اما مسیری که جیمز مک‌گیل در فصل اول طی کرد پر بود از نکات مثبت، نکاتی که در ادامه آنها را خواهید خواند.

ادامه خواندن “آنچه از فصل اول سریال Better Call Saul آموختم”

الگوبرداری نامناسب از شیوه کسب درآمد در اینترنت

کسب درآمد در اینترنت

به عنوان یک بلاگر که با گروه‌های مختلف در وبلاگ‌ها و وبسایت‌های مختلف همکاری کرده‌ام، با این طرز تفکر به خوبی آشنا هستم. منظورم طرز تفکر اکثر کسانی است که دوست دارند به راحتی و یک شبه یک وبلاگ یا وبسایت راه‌اندازی کنند و از طریق تبلیغات پولدار شوند. وقتی پای حرف این دوستان می‌نشستم متوجه می‌شدم که دقیقا هیچ برنامه خاصی برای کارشان ندارند و فقط هدف‌شان کسب درآمد از طریق تبلیغات در اینترنت است. البته این فقط منحصر به وبلاگ‌های تازه‌کار و افراد تازه راه یافته به دنیای وبلاگ‌نویسی نیست. خیلی از وبلاگ‌نویس‌های ایرانی که حداقل یکی دو سالی در چند وبلاگ بی‌نام و نشان کار کرده‌اند هم هنوز با همین طرز تفکر به کارشان ادامه می‌دهند و احتمالا خواهند داد.

این اندیشه دقیقا از کجا شکل گرفت؟ چطور شد که به طور ناگهان تعداد زیادی از افراد به این نتیجه رسیدند که می‌توان با انبوهی از تبلیغات به درآمد کلان در اینترنت رسید؟ مبدا این شیوه غلط چه کسانی بودند و اصلا چطور می‌توان این مشکل را حل کرد؟ این‌ها سوالاتی است که در ادامه سعی می‌کنم با اطلاعات خودم به آنها جواب مناسبی بدهم و البته قطعا به همفکری شما در انتهای این مقاله نیز نیاز دارم تا بتوانیم با کمک هم کاری برای نابودی این جنبه منفی از اینترنت فارسی کنیم.

ادامه خواندن “الگوبرداری نامناسب از شیوه کسب درآمد در اینترنت”

مقایسه دو روش متداول هشتگ‌نویسی در توییتر فارسی

هشتگ‌نویسی در توییتر فارسی

شاید تا یکی دو سال پیش هشتگ‌نویسی در توییتر فارسی چندان مهم دانسته نمی‌شد و کسی هم آن را جدی نمی‌گرفت. اما مدتی هست که هشتگ‌های توییتری روی زندگی و جامعه ما تاثیرگذار شده‌اند.

به عنوان مثال، کمپین مردمی #بین_خطوط با این هدف راه اندازی شده که راننده‌ها را به راندن در بین خطوط توصیه کند و خوشبختانه تا امروز هم نسبتا موفق بوده و تا حدودی توانسته روی اصلاح رفتار راننده‌ها در این زمینه موثر باشد. یا کمپین #آشغال_نریزیم که همان‌طور که از اسمش مشخص است، برای رفع معضل ریختن زباله در کوچه و خیابان طراحی شده است.

از این گذشته، هشتگ‌ها می‌توانند به دسته‌بندی موضوعی توییت‌ها نیز کمک کنند. هشتگ کردن موضوع توییت می‌تواند به باقی کاربران توییتر کمک کند که با جست‌وجو کردن همان هشتگ، توییت‌های دیگران در رابطه با همان موضوع را نیز بخوانند و بهتر در جریان قرار بگیرند.

حالا که نقش هشتگ‌ها در حال پررنگ شدن است، میزان استفاده از هشتگ‌ها هم قطعا رو به افزایش خواهد گذاشت. در نتیجه به وضوح شاهد هشتگ‌های زیادی در توییتر هستیم. همین جا هست که یک مساله جالب و سردرگم کننده به وجود می‌آید و آن هم طرز نوشتن هشتگ‌ها است.

اگر اهل توییتر باشید و با آن غریبه نباشید، می‌دانید که هنوز کاربران توییتر در مورد اینکه هشتگ‌ها را با آندراسکور بنویسنید یا با نیم‌فاصله، مدت قابل توجهی است که با هم مشغول جر و بحث هستند. بعضی‌ها می‌گویند نیم‌فاصله برای هشتگ بهتر است و از سوی دیگر گروهی هم معتقدند که کلمات هشتگ‌ها را باید با آندراسکور از یکدیگر جدا کرد. امروز من می‌خواهم به همین موضوع بپردازم و با مقایسه این دو روش متداول هشتگ‌نویسی در توییتر، یک بار برای همیشه بحث کنم که کدام بهتر است و چرا.

ادامه خواندن “مقایسه دو روش متداول هشتگ‌نویسی در توییتر فارسی”