طعم تلخ کپچا را به بازدیدکنندگان وبلاگ خود نچشانید

کپچا

کد وارد شده صحیح نمی‌باشد، لطفا دوباره امتحان کنید. این جمله‌ای بود که امروز وقتی می‌خواستم در وبلاگ یکی از دوستانم کامنت بگذارم با آن مواجه شدم. علتش این بود که کد کپچا را درست وارد نکرده بودم. دوباره تلاش کردم و این بار هم با همین مشکل مواجه شدم. بار سوم اصلا نتوانستم کد را بخوانم. دیگر به خودم زحمت ندادم که کد کپچا را ریفرش کنم و دوباره سعی کنم. از خیر کامنت گذاشتن در آن وبلاگ گذشتم و پنجره مرورگرم را بستم.

این همان اتفاقی است که هر روز در وبلاگ کسانی که برای کامنت‌ها کد کپچا تنظیم کرده‌اند می‌افتد. بازدیدکننده‌ای که بعد از خواندن مطلب وبلاگ تصمیم گرفته که نظر خودش را بنویسد، به خاطر کپچا آن‌چنان اعصابش خورد می‌شود که بی‌خیال کامنت گذاشتن می‌شود.

من خودم تا همین چند ماه پیش طرفدار کپچا برای کامنت‌ها بودم. می‌دانم کامنت اسپم تا چه حد مزاحم است و راهی ساده‌تر از اضافه کردن کپچا به کامنت‌ها هم به نظرم نمی‌رسید. با اینکه با کپچا، میزان کامنت‌های اسپم وبلاگم کمتر شده بود، ولی بدون اینکه خودم بدانم کاری کرده بودم که میزان کامنت‌های غیر اسپم وبلاگ هم به اندازه چشم‌گیری کمتر شود. به بیان دیگر، خودم برای مخاطبان وبلاگم ایجاد مزاحمت کرده بودم.

ادامه خواندن “طعم تلخ کپچا را به بازدیدکنندگان وبلاگ خود نچشانید”

از یک کند بی‌دقت تا یک وبلاگ‌نویس منظم

کند بی‌دقت

یادم می‌آید کلاس اول دبستان که بودم یک معلم داشتم که خیلی لج من را در می‌آورد. با اینکه می‌دانست من چپ دست هستم، نمی‌دانم با چه منطقی تمام زورش را می‌زد که من را راست دست کند. به زور می‌گفت قلم را در دست راستم بگیرم و بنویسم. مسلما وقتی به یک بچه کلاس اولی چپ دست بگویید با دست راستش بنویسد هنگ می‌کند و نوشتنش به شدت کند می‌شود.

با این شیوه آموزشی استثنایی که این خانم مثلا معلم روی من پیاده کرده بود، من همیشه سر کلاس املا از همه عقب می‌افتادم. برای همین شد که کم کم از دست من عصبانی شد و به من لقب کند بی‌دقت را داد. هر وقت از همه در نوشتن عقب می‌افتادم به من می‌گفت کند بی‌دقت. البته این جبر آموزشی زمان زیادی دوام نیاورد و با اعتراض‌های مکرر من، والدینم مدرسه من را عوض کردند و خوشبختانه معلم جدیدم از این عادت‌ها نداشت. خلاصه به خیر گذشت.

امروز که آمدم یک مطلب جدید برای وبلاگم بنویسم، به یاد آن کند بی‌دقت افتادم که برای مدتی شده بود لقب من و همه من را با این اسم می‌شناختند. پیش خودم فکر کردم که چطور شد یک کند بی‌دقت تبدیل شد به یک وبلاگ‌نویس منظم؟

ادامه خواندن “از یک کند بی‌دقت تا یک وبلاگ‌نویس منظم”

ایمیل نوشتن هم آدابی دارد

ایمیل نوشتن

به عنوان یک وبلاگ نویس من تقریبا هر روز چندین بار با ایمیل سروکار دارم. گاهی از طرف شما بازدیدکنندگان پیام‌های مستقیم در ایمیلم دریافت می‌کنم، خبرنامه‌هایی که در آنها عضو شده‌ام را مرور می‌کنم، به دیگر وبلاگ نویس‌ها ایمیل می‌فرستم تا در مورد معرفی یک محصول یا وبلاگ یا موضوع بعدی پست وبلاگ خودم یا وبلاگ آنها بحث کنیم. خلاصه اینکه با اکثر شیوه‌های ایمیل دادن و فرستادن آشنایی دارم.

چیزی که بیشتر ایمیل‌های دریافتی به من نشان می‌دهند این است که خیلی‌ها اصلا با اصول ایمیل نوشتن آشنا نیستند. بسیاری از ایمیل‌هایی که به دستم می‌رسند بیشتر شکل پیام کوتاه را دارند تا ایمیل. گمان می‌کنم سرویس‌های پیام رسانی مثل وایبر و تلگرام و قبل‌تر از آن، یاهو مسنجر و دی‌ام‌های توییتر باعث شده‌اند که ما فراموش کنیم که ایمیل چیست و چه فرقی با یک سرویس پیام رسان دارد. از سوی دیگر اپ‌ها و سرویس‌هایی هم طراحی شده‌اند که ایمیل را بیشتر از پیش به سرویس‌های پیام رسان شبیه‌تر کنند.

در توضیح اینکه ایمیل چیست باید یادآوری کنم که ایمیل دقیقا مثل همان نامه‌هایی است که قبل از همه‌گیر شدن اینترنت برای یکدیگر ارسال می‌کردیم. یادتان می‌آید؟ همان نامه‌هایی که روی کاغذ با خط خوش می‌نوشتیم و در پاکت نامه می‌گذاشتیم و یک تمبر هم روی آن می‌چسباندیم و در نهایت آن را با ذوق و شوق در صندوق پستی می‌گذاشتیم و بعد با بی‌صبری منتظر می‌ماندیم تا پاسخ نامه برای ما ارسال شود.

ادامه خواندن “ایمیل نوشتن هم آدابی دارد”

وقتی فیسبوک از دسترس خارج می‌شود

فیسبوک

من از آن دسته از کاربران فیسبوک نیستم که صبح تا شب و شب تا صبح از آن استفاده کنم. نه اینکه بخواهم بگویم اصلا به دردم نمی‌خورد، ولی با توییتر بیشتر موافقم (البته آن موقع که شماره تلفن ایران هنوز توسط توییتر پشتیبانی نمی‌شد و اکانت من هم لاک شده بود به ناچار از فیسبوک خوشم می‌آمد).

ولی از دسترس خارج شدن فیسبوک در این چند روز اخیر باعث شد تا بدانم دوستانم هر کدام دقیقا چه دیدگاهی در مورد فیسبوک دارند و وقتی بی فیسبوک می‌مانند چه رفتاری از خودشان بروز می‌دهند؛ رفتارهایی که شاید از نظر من طبیعی به نظر برسد ولی از دید کسی که از بیرون به ماجرا نگاه می‌کند کمی عجیب به نظر برسد.

یک دسته از کاربران آنهایی بودند که بعد از اینکه فیسبوک از دسترس خارج شد دیگر خبری از آنها به دستم نرسید. انگار که محو شده بودند. این عزیزان به احتمال زیاد در این مدت فرصت پیدا کرده بودند که چشم از فیسبوک بردارند و نگاهی به اطراف خودشان بیاندازند و کمی به زندگی طبیعی خود توجه کنند. خوشبختانه خانواده‌های این افراد هم این موقعیت استثنایی را پیدا کردند که چند کلمه‌ای با آنها صحبت کنند.

ادامه خواندن “وقتی فیسبوک از دسترس خارج می‌شود”

توییتر و جداسازی محتوا

جداسازی محتوا

با اینکه از حضور من در توییتر کمتر از دو سال می‌گذرد، ولی در همین مدت متوجه شدم که این میکروبلاگ اجتماعی بسیار جذاب‌تر و اعتیادآورتر از آن چیزی است که قبلا فکر می‌کردم. من و خیلی‌ها از کسانی که می‌شناسم تقریبا همیشه در توییتر حاضر هستیم و توییت می‌کنیم یا توییت‌های دیگران را می‌خوانیم در موردشان نظر می‌دهیم. آن روزی که برای اولین بار به پیشنهاد یکی از دوستانم پایم را در توییتر گذاشتم اصلا تصور هم نمی‌کردم که روزی برسد که تا این اندازه به توییتر وابسته شوم. امروز از خودم پرسیدم، دلیل این جذابیت توییتر برای ذهن من و دیگر کاربرانش چیست و چه چیزی آن را چنین اعتیادآور کرده؟

شاید دلایل مختلفی در پاسخ به این سوال به فکرتان برسد. مثلا اینکه چون می‌توانید اخبار و اطلاعات مهم را از طریق توییتر به دست بیاورید مدام به آن سر می‌زنید. یا شاید بگویید چون از طریق توییتر می‌توانید با کسانی ارتباط برقرار کنید که ممکن است تا به حال همدیگر را ندیده باشید ولی می‌دانید سلایق و علایق مشترکی دارید. یا چون می‌توانید لحظات زندگی خود را با دیگران به اشتراک بگذارید برای‌تان جذاب است.

خوب، همه این دلایل خوب و منطقی به نظر می‌رسند، اما هیچ کدام دلیل اصلی جذابیت توییتر نیستند. ما از طریق وبلاگ‌ها، فیدها یا حتی بقیه شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک هم می‌توانیم خیلی راحت در جریان اخبار قرار بگیریم. به وسیله فیسبوک و گوگل پلاس هم می‌توانیم با افراد هم‌فکر آشنا شویم یا لحظات زندگی خود را با دوستان آنلاین خود شریک شویم. وجه تمایز توییتر با فیسبوک و گوگل پلاس و دیگر شبکه‌های اجتماعی مشابه چیزی است که من آن را جداسازی محتوا می‌خوانم.

ادامه خواندن “توییتر و جداسازی محتوا”