ریسک کن، ولی نه خیلی بزرگ

تقریبا هیچ کس را در این دنیا نمی‌توان یافت که حداقل یک بار در عمرش ریسک نکرده باشد. همه ما قبلا چندین بار خطر کرده‌ایم. گاهی کوچک و گاهی بزرگ. گاهی با موفقیت مواجه شدیم و گاهی هم شکست خوردیم. ماهیت اصلی ریسک هم همین است که یا برنده باشی یا بازنده. اعتراضی هم نیست.

بی‌توجه به این‌که ریسک قبلی‌مان موفق بوده یا شکست تلخی را در زندگی ما رقم زده، باز هم لاجرم در شرایط لازم حاضر هستیم دوباره ریسک کنیم. نه به خاطر این‌که خطر کردن را خیلی دوست داریم، بلکه چون فکر می‌کنیم برخی مواقع هیچ راه دیگری نداریم.

اما اگر بخواهیم اختصاصا در مورد دنیای تجارت حرف بزنیم، باید اعتراف کنم که تجارت یعنی ریسک. هیچ عنصری در تجارت وجود ندارد که صد در صد تضمین شده باشد. از ارزش پول و کالا گرفته تا اقبال مشتریان از یک محصول خاص. همه چیز غیرقابل پیش‌بینی است.

البته علم و تجربه در تخمین آینده نزدیک در فضای تجاری مسلما تاثیرگذار هست، وگرنه کارشناسان اقتصادی باید همگی کار و زندگی خودشان را رها می‌کردند و به فکر یک شغل دیگر می‌بودند. این‌طور نیست که بگوییم نمی‌شود در مورد آینده بازار حدس زد، ولی قطعا نمی‌توان با اطمینان در مورد این موضوع سخن به میان آورد.

حدس زدن با پیش‌گویی خیلی فرق می‌کند. هیچ کس هیچ وقت نمی‌تواند مطمئن باشد فلان محصول در بازار با فروش بسیار خوبی مواجه می‌شود، فقط می‌تواند بگوید با توجه به کیفیت و خصوصیات محصول و همین‌طور نیاز بازار، اگر همه چیز خوب پیش برود ممکن است آن محصول به خصوص فروش نسبتا خوبی داشته باشد.

این مساله هیچ ربطی هم به شانس و اقبال ندارد. مثلا کسی که کارش سرمایه‌گذاری در بورس است را در نظر بگیرید. او هر روز مشغول ریسک کردن است. بعضی روزها پولی را روی یکی از سهام سرمایه‌گذاری می‌کند و روز بعد می‌بیند ارزش آن سهام چندین برابر شده. پس پیروزی از آن اوست و هر چه بیشتر سرمایه‌گذاری کرده باشد خوشحال‌تر خواهد بود.

در این مواقع معمولا این فرد به خودش می‌بالد که چقدر باهوش و کارکشته است که توانسته پولش را جای درستی سرمایه‌گذاری کند. حالا اگر همین آدم سهام اشتباهی را برای سرمایه‌گذاری انتخاب کند و شکست بخورد، دیگر خودش را مقصر نمی‌داند، بلکه هر چه ناسزا بلد است را نثار بازار و بورس و اطرافیانش و هر کس و چیزی غیر از خودش می‌کند.

این یکی از خصوصیات بد همه ما آدم‌هاست که حاضر نیستیم شکست را بپذیریم. حاضر نیستیم قبول کنیم که خودمان هم هر از گاهی اشتباه می‌کنیم. فقط بلد هستیم دیگران را مقصر بدانیم. ریسک همیشه یک سرش برد است و یک سرش باخت. بهتر است از همان ابتدا و قبل از اینکه خطر کنیم، به خودمان بقبولانیم که انتهای این بازی ممکن است تلخ تمام شود و اگر چنین شد باید به اعصاب خودمان مسلط باشیم.

هر چقدر هم که حساب شده عمل کرده باشیم، باز هم در انتها ممکن است بازار ما را شگفت زده کند. در چنین شرایطی که هیچ اطمینانی وجود ندارد و همه چیز بر حدس و گمان پیش می‌رود، فقط افرادی باقی می‌مانند که می‌دانند باید پای‌شان را اندازه گلیم‌شان دراز کنند.

تجربه و علم، هر کدام به تنهایی عوامل موثر و به سزایی در تخمین نتیجه هستند و اگر هر دو با هم به کار گرفته شوند، این تخمین دقیق‌تر هم خواهد شد. اما همان‌طور که بالاتر گفتم، آینده بازار تخمین‌ناپذیرتر از این حرف‌هاست.

شرکت سامسونگ را در نظر بگیرید. این شرکت در تولید اسمارت فون هم به اندازه کافی تجربه داشت و هم به علم این کار تجهیز شده بود. اما هیچ کس نمی‌توانست تصورش را هم بکند که سامسونگ با آن همه عظمتش، به خاطر یک اشتباه مهندسی در باطری گلکسی نوت ۷، با یک شکست بسیار بزرگ مواجه بشود. حتی مدیران سامسونگ هم باورشان نمی‌شد.

این غیرمنتظره بودن در دنیای تجارت همیشگی است و اجتناب ناپذیر. ولی این‌طور هم نباید باشد که صاحبان کسب‌وکارها به خودشان بگویند چون نمی‌شود آینده را پیش‌بینی کرد، کلا برنامه‌ریزی و تحقیق و کار حساب شده را کنار بگذارند و به سبک مدیران تازه‌کار سرشان را پایین بیاندازند و بی‌توجه به پتانسیل‌ها فقط پیش بروند و امیدوار باشند همه چیز خوب پیش برود.

نه! برنامه‌ریزی برای آینده نزدیک بازار، لازم و ضروری است. توجه به نیاز بازار و فکر کردن به رقابت بهتر با رقبا کاملا حیاتی است. مگر می‌شود یک شرکت بدون حساب و کتاب و به دلخواه خودش یک محصول تولید کند و باز هم بی حساب و کتاب آن را وارد بازار کند بی آن‌که به واقعایت فکر کرده باشد؟ امکان ندارد. مگر ممکن است یک سرمایه‌گذار بدون تحقیق و تجربه و مشورت اقدام به سرمایه‌گذاری‌های کلان کند؟ این بیشتر شبیه یک شوخی است.

گفته شد که فردای تجارت غیر قابل پیش‌بینی است ولی منظور این نیست که نباید فکر شده پیش رفت چون در این صورت عاقبتی جز شکست وجود نخواهد داشت. مشورت کردن با افراد با تجربه، درس گرفتن از تصمیمات شرکت‌های بزرگ و نتایجی که به خاطر این تصمیمات برای آن‌ها به وقوع پیوسته، مطالعه در مورد رفتار مرسوم بازار و بالاتر بردن میزان آشنایی با این ماشین غول‌پیکر نه چندان منظم، از جمله اقداماتی است که می‌تواند میزان ریسک را کاهش دهد.

خطر کردن و پذیرش ریسک در تجارت جز این‌که کاری غیر قابل اجتناب است، اگر حساب شده باشد مفید هم می‌شود. اما اگر ریسک‌ها بر اثر بی‌مبالاتی بزرگ و بزرگ‌تر شوند کم کم شکست‌ها هم جبران ناپذیرتر می‌شوند. همیشه طوری ریسک کنید که اگر شکست خوردید بتوانید دوباره روی پای خودتان بایستید. همیشه آهسته ولی پیوسته بهتر است.

این اشتباه در مرحله رشد کسب‌وکارهای کوچک هم بیش از هر جای دیگری به چشم می‌خورد؛ این اشتباه که یک کسب‌وکار دچار غرور شود و فکر کند می‌تواند قدم‌هایش را سه تا یکی بردارد. چه بسیار کسب‌وکارهای نوپا یا شرکت‌های کوچکی که در طی مراحل تبدیل شدن به یک بیزنس بزرگ، هدف اصلی خودشان را فراموش کردند و به مرور سقوط کردند.

کسب‌وکارهایی را می‌شناسم (و احتمالا شما هم می‌شناسید) که در ابتدا با یک هدف معین و با قدم‌هایی کوچک شروع کردند و سپس وقتی دیدند از این راه به موفقیت نسبی رسیده‌اند، شروع کردند به ارائه سرویس‌ها و محصولاتی نه چندان مرتبط با آن هدف اولیه. در واقع به جای آن‌که کیفیت خدمات اصلی خودشان را بالاتر ببرند، خودشان را دلگرم فروش محصولات و خدمات بیشتر کرده‌اند. آینده این شرکت‌ها اغلب از قبل روشن است. این همه به نوعی یک ریسک است اما از نوع حساب نشده و خوش باورانه.

متاسفانه برخی‌ها تاب و تحمل قدم به قدم پیش رفتن را ندارند. بعضی‌ها از همان ابتدا به دنبال نتایج بزرگ هستند. دوست دارند از همان اول در اوج شروع کنند ولی خبر ندارند که هر پیروزی بزرگی متشکل از چندین شکست و پیروزی کوچک‌تر است. به همین دلیل است که می‌گویم برای رسیدن به موفقیت نباید دوید، باید قدم به قدم پیش رفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *